چون آن وجود نازنین عزم سفر کرد، در میان مردم مکه ایستاد و پس از یاد و سپاس پروردگار و پیامبرش، فرمود

أیها الناس! خُطَّ الموتُ على وُلدِ آدمَ مخطَّ القلادة على جیدِ الفتاة. و ما أولهنی إلى أسلافی اشتیاقَ یعقوبَ إلى یوسفَ،...، من کان فینا باذلاً مهجتَهُ، و موطناً علی لقاءِ اللهِ نفسَهُ، فلیرحل معَنا؛ فإنی راحل ٌمصبحاً إن شاء الله تعالی

 ای مردم! مرگ گردنگیر فرزندان آدم است، چونان گردنبند بر گردن دوشیزگان. و من چقدر مشتاق دیدار گذشتگان خویشم، چون اشتیاق یعقوب به دیدار یوسف،....، پس هر که در میان ماست، مهیای فداکردن جانش و آماده ی دیدار پروردگار، با ما کوچ کند؛ که من صبحگاهان مسافرم، ان شاء الله

 

..درود و سلام خداوند بر تو باد ای مسافر خوبیها! یا اباعبدالله الحسین..

!پ.ن: مکن ای صبح طلوع

/ 0 نظر / 3 بازدید